رشد و توسعه فردیهمه مقالات

چرا برای کوچک ترین چیزها خود را ناراحت می کنم ؟

خود را ناراحت می کنم

هر چیز کوچکی مثل افتادن دکمه ی پیراهنم ریختن نوشیدنی روی صندلی یا راه بندان در خیابان مرا بسیار عصبانی می کند، به طوری که انگار فاجعه ای بوقوع پیوسته. همه مرا فردی بداخلاق که زود از کوره در می رود می شناسند. به خاطر هر چیز کوچکی کنترلم را از دست میدهم. تقریبا با همه سر هر مسأله ای کوچکی دعوا می کنم. اگر دیگران بلافاصله حرفم را متوجه نشوند و منظورم را درک نکنند به سرعت عصبانی می شوم.

تحلیل خود را ناراحت می کنم 

ممکن است در زندگیتان چیزی نداشته باشید تا بتواند انرژی تان را جذب و هیجان و انرژی شما را به خود معطوف کند ، بنابراین چیزی ندارید تا به شما بگوید چه چیزی در زندگی تان حقیقتا مهم است. داشت هدف و تمرکز باعث می شود تا از دید و نگرشی باز بهره مند باشید و متأسفانه شما فاقد آن هستید.

هدف و تمرکز باعث می شود تا از دید و نگرشی باز بهره مند باشید

 

بدون داشتن تمرکز نمی توانید دید صحیحی داشته باشید، در نتیجه کوچک ترین چیزها به شدت توجه شما را به خود جلب می کنند. شخصی که در زندگی هدف دارد، خود را درگیر مسائل جزیی نمی کند.

به همین دلیل است که مردم می گویند تجربه ی میان مرگ و زندگی دست و پا زدن، کل زندگی شان را تغییر داده است، چرا که باعث می شود نسبت به مسائل با دید بهتری نگاه کنیم. خوب خودت

وقتی تا پای مرگ پیش برویم، دیگر یک خراش کوچک روی کفپوش اتاق غذاخوری نمی تواند اهمیت زیادی برایمان داشته باشد. نگرش ما تعیین کننده ی نوع نگاهمان به دنیا است. بدون داشتن هدفی در زندگی یا چیزی که روی آن تمرکز کنید، شما تمامی بصیرت خود را از دست می دهید. هر چیز کوچکی که برایتان پیش می آید دیگر بخشی از زندگی تان نیست، بلکه خود زندگیتان محسوب می شود.




وقتی خود را مشغول چیزهای جزیی و کم اهمیت می کنید دیگر وقت زیادی ندارید تا به مسائل بزرگتر توجه کنید. ناراحت شدن به خاطر چیزهای کوچک باعث می شود تا کاملا مشغول آنها شوید و دیگر نتوانید با مشکلات واقعی زندگی رو به رو گردید.

تحلیل خود را ناراحت می کنم 

وقتی چیزهای کوچک برخلاف میل تان پیش می روند کم کم ناامید می شوید، زیرا پی می برید که دیگر چیزی در اختیار ندارید و پس از مدتی وقتی به این نتیجه می رسید که تمام داراییتان فقط دلمان چیزهای کوچک است بیش از پیش ناراحت و افسرده می شوید. حتی وقتی در چیزهای کوچک هم خللی رخ می دهد احساس می کنید هیچ چیز درست پیش نمی رود.

شاید این جمله برایتان آشنا باشد: «آیا نمی شود اتفاق خوبی در زندگیم رخ دهد؟» این ناامیدی اغلب به عوامل بیرونی کشیده می شود.

وقتی می بینید دیگران «کامل» نیستند کم حوصله و خشمگین میشوید. در هر چیزی که سر راهتان قرار می گیرد اشکال می بینید و مطلقا حوصله ی هیچ چیز و هیچ کس را ندارید. خوب خودت

چون هیچ تکیه گاه روانی محکمی ندارید، وقتی چیزی ذهنتان را درگیر می کند به سرعت گیج و گنگ میشوید. به همین دلیل قادر به تحمل فشارهای عصبی نیستید. تا زمانی که «مساله ای ذهنتان را درگیر کرده ، می توانید بر روی کاری که انجام می دهید تمرکز کنید. با مشکلات روزمره ی زندگی درست برخورد نمی کنید، زیرا هر مساله ی کوچکی برای شما مانند یک مشکل بزرگ است. حتی ممکن است دچار مالیخولیا شوید چرا که هر جنبه از زندگی برایتان همانند یک غول عظیم الجثه به نظر می رسد. با داشتن وسواس و گذاشتن ذره بین بر روی هر مسأله ای به دنبال ایراد و بهانه ای برای نارضایتی هستید.




داشتن وسواس

اگر رابطه تان با شخصی بدون دلیل و ناگهانی قطع شده می تواند ریشه در همین مشکل داشته باشد. اگر همسرتان فردی بی مسئولیت بوده که هیچ هدف و مسیر مشخصی در زندگی نداشته، رابطه با شما را تیکه گاهی می داند که می تواند تا ابد آن را حفظ کند. حال وقتی این شخص به خود می آید و به دنبال هدفی می رود، دیگر نیازی به تداوم این رابطه نمی بیند.

شما تصور می کنید که احساسات او نسبت به شما تغییرکرده است در واقع احساسات او نسبت به خودش تغییر یافته است.

راهکار خود را ناراحت می کنم 

هر روز صبح، چیزهایی را به خود یادآوری کنید که درزندگی واقعا اهمیت دارند. برای ایجاد نگرشی صحیح راهی سریع تر از این راه نیست. آیا هنوز زنده ای ؟ آیا در کشوری آزاد زندگی می کنید؟ آیا توانایی تصمیم گیری در مورد زندگی تان را دارید؟ آیا هوا برای نفس کشیدن دارید؟ آیا می توانید نور خورشید را بر روی پوست تان احساس کنید؟ خداوند را به خاطر تمامی نعماتی که به شما داده شاکر باشید.

راهکار خود را ناراحت می کنم 

مواهب خود را با افرادی که مواهب کمتری دارند، مقایسه کنید کتاب هایی بخوانید یا فیلم هایی در این زمینه تماشا کنید تا متوجه شوید که چقدر در زندگی خوش اقبالید. کتاب «خاطرات یک دختر جوان» اثر «آن فرانک» را بخوانید. داستان آن در مورد دو خانواده ی یهودی است که مجبور شدند در جنگ جهانی دوم از ترس نازیها سال ها در یک اتاق تنگ و کوچک زیر شیروانی پنهان شوند. هر کس این کتاب را بخواند تحت تأثیر اراده و روحیه ی بشر برای زنده ماندن در شرایط دشوار قرار خواهد گرفت.

نمادی تهیه کنید تا با دیدن آن اولویت هایتان را بشناسید. دو عدد تنگ ماهی یا دو پارچ شیشه ای بخرید یکی کوچک و دیگری بزرگ. روی یک برچسب بنویسید چیزهای کوچک» و آن را روی تنگ بزرگ بچسبانید. تمام مسائلی که باعث عصبانیت شما می شود را بر روی کاغذهای سفید بنویسید، (مسائلی مثل حوله ی خیس روی تختخواب یا نان های ریخته شده روی زمین) و آنها را درون تنگ بزرگ بیندازید. هرزمان که با مسائل کوچکی نظیر این مسائل مواجه شدید، آن را نوشته و در تنگ بیندازید. خیلی زود تنگتان پر از مسائل کوچکی است که شما نام آنها را «چیزهای کوچک» گذارده اید. اینها همان مسائلی اند که نباید نگرانشان باشید.

نمادی تهیه کنید تا با دیدن آن اولویت هایتان را بشناسیدحال بر روی تنگ کوچک برچسب «چیزهای بزرگ» را بچسبانید. دقت کنید که فقط مسائل مهم را در این تنگ بیندازید، چیزهایی مثل این که در پنج سال آینده می خواهید چه شغلی داشته باشید یا این که آیا تصمیم دارید بچه دار شوید یا نه. آنها را روی نوارهای کاغذی کوچک طلایی رنگ نوشته و درون تنگ «چیزهای بزرگ» بیندازید. این ها مسائلی هستند که باید روی شان تمرکز کنید.

تقریبا در پایان هر ماه تنگها را خالی کنید. کاغذهای طلایی رنگ را دوباره بخوانید: آیا آنها هنوز هم باید در ظرف «چیزهای بزرگ» قرار بگیرند؟ اگر نه، آنها را کنار گذارده و جایشان را به مسائل مهم تری بدهید. در مورد کاغذهای سفید رنگ لازم است که با آنها خداحافظی کنید. آنها را سوزانده یا دور بریزید و از این که خود را از قید و بند «چیزهای کوچک» رها کرده اید لذت ببرید. ماه بعد را دوباره با تنگ خالی «چیزهای کوچک» آغاز کنید و ببینید آیا این بار دیرتر پر می شود؟!

منبع : دیوید جی لیبرمن


ممکن است در رابطه با مقاله چرا برای کوچک ترین چیزها خود را ناراحت می کنم این مطالب هم علاقه داشته باشید:

 

این مطالب را هم حتما بخوانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
Exclamation Triangle Check code