مهارت های زندگیهمه مقالات

چرا حسی دائم به من می گوید که چیزی را فراموش کرده ام ؟

حسی به من می گوید که چیزی را فراموش کرده ام

نمی دانم چطور بگویم، اما حسی دائما در وجودم نق می زند که چیزی را فراموش کرده ام؛ مثلا باید کاری را انجام می دادم یا لازم است تا چیزی انجام پذیرد.
معمولا کارها را به نحو احسن انجام می دهم، اما باز فکر می کنم که چیزی را از قلم انداخته ام. هر زمان که به مسافرت می روم با این که بارها و بارها فهرست مواردی که نباید فراموش کنم را می خوانم، اما باز می دانم که چیزی را فراموش کرده ام.

تحلیل حسی به من می گوید که چیزی را فراموش کرده ام

این رفتار با رفتار شخصی که حواس پرتی دارد کاملا متفاوت است.

تحلیل حسی به من می گوید که چیزی را فراموش کرده ام

در ما تنها تصور می کنید که چیزی را فراموش کرده اید. این واکنش ناشی از این حس ناخود آگاه است که کار مورد علاقه تان را انجام نمی دهید.

یا چیزی را در زندگی تان گم کرده اید. آنگاه این احساس به صورت حسی خودآگاه مبنی بر اینکه شما فراموش کرده اید کاری را انجام بدهید تعبیر می شود .
اگر یک حسابدارید و تمایل قلبی تان این بوده که یک موسیقی دان شوید و سال ها این خواسته را سرکوب کرده اید، این تفکر خود را به صورتی نشان می دهد که گویی شما فراموش کرده اید تا کاری مهم انجام دهید.

ذهن شما قادر نیست تا آرزویی برآورده نشده را درک کند و بپذیرد، در نتیجه آن آرزو به صورت حسی انتزاعی خود را بروز می دهد.

آرزویی برآورده نشده




به دلیل داشتن چنین احساساتی، در مورد تصمیم ها و قضاوتهایتان شک می کنید.

هسته ی چنین رفتاری داشتن حس شک و بی اعتمادی نسبت به خود است. خوب خودت

شما هیچ اعتمادی به قضاوت های تان ندارید و بنابراین به توانایی خود در اداره کردن خودتان هم بی اعتمادید. در این صورت نیاز دارید تا بارها و بارها کارهایتان را بررسی کنید تا مطمئن شوید در انجام شان خرابکاری نخواهید کرد. .

این عمل رفته رفته در شما تبدیل به یک وسواس می شود چرا که دائما نیاز دارید تا کارهای تان را چک کنید. با اینکه کاملا مطمئنید که اجاق گاز را خاموش کرده اید باز هم به آن سر می زنید. بارها و بارها در و پنجره ی منزل و اتومبیل تان را چک می کنید تا از بسته بودن آنها مطمئن شوید. چندین کیلومتر از مسیری را که رفته دوباره باز می گردید تنها به خاطر اینکه مطمئن نیستید در پارکینگ را بسته اید یا نه .

از خود بپرسید: «چه می کردم اگر هرگز شکست نمی خوردم؟»

شکست نمی خوردم




این تمرین ، تفکر «نامحدود» نامیده می شود. در اینجا شما برای رؤیاپردازی به اجازه ی کسی نیاز ندارید. وقتی خود را یافتید، تصمیم بگیرید که برای دستیابی به آن و تبدیل آن به واقعیت چه گام هایی باید بردارید. چرا با دلیل تراشیدن و بهانه آوردن به خاطر عدم انجام کاری وقتمان را تلف کنیم؟ حال آنکه ما تنها به یک دلیل و محرک نیاز داریم.

وقتی زندگی تان را روی آرزوی بزرگ متمرکز کنید، دیگر نسبت به چیزهای کوچکی مثل بسته بودن درب پارکینگ وسواس نخواهید داشت. داشتن رؤیایی مهیج جایگزین مطمئنی برای شک و تردید به خود است. هدفی را برای خود در نظر بگیرید؛ خواهید دید که انرژی تان به صورت خودکار متمرکز شده و شما را در رسیدن به آن یاری خواهد کرد.

حافظه ی خود را تقویت کنید

اگر تا به حال کارهای روزانه تان را یادداشت نکرده اید از همین حالا شروع کنید.

حافظه ی خود را تقویت کنید

در هر روز، مهم ترین فعالیت ها، افکار، آرزوها و موفقیت هایی را که داشته اید بنویسید. شاید تعجب کنید وقتی ببینید چه لحظات مهمی در هر روز برایمان پیش می آید که ما از آنها استفاده نمی کنیم تنها به این دلیل که آنها را ضبط نکرده و اجازه می دهیم از عمق ضمیرمان محو شوند. اجازه ندهید چنین اتفاقی برایتان بیفتد، به زندگی تان توجه کنید.

پس از یک سال، نوشته های تان را دوباره بخوانید. پیش بینی می کنم از دیدن این که چگونه بینش تان دگرگون شده، حیرت خواهید کرد. این کار را ادامه دهید و نوشتن فعالیتهای روزانه را برای خود تبدیل به یک عادت کنید. هرچه بیشتر این کار را انجام دهید، نتیجه ی بهتری خواهید گرفت.

منبع : دیوید جی . لیبرمن


ممکن است در رابطه با چرا حسی دائم به من می گوید که چیزی را فراموش کرده ام به این مطالب هم علاقه داشته باشید:

این مطالب را هم حتما بخوانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
Exclamation Triangle Check code